تبلیغات
به مجله اینترنتی دیدنی خوش آمدید مجله اینترنتی دیدنی - پـرویـز پرستـویی
 
مجله اینترنتی دیدنی
عکس دیدنی مطالب خواندنی جالب
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مهدی
فرصت استثنایی کسب و کار اینترنتی


مطالب اخیر
نویسندگان
چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: نویسنده : مهدی
سوپر استاری از دل فقر و محله های جنوب شهر


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



به نقل از برترین ها





قفل رمزی برای درب ساختمان، اتاق، پاركینگ


روزی كه از روستا آمدیم

من پرویز پرستویی هستم؛ متولد 1334. 3سال بعد از تولدم بود كه خانواده‌مان، از روستا به تهران آمدند. وقتی به تهران آمدیم به دروازه غار رفتیم؛ جنوب شهر. تا سال 48 آنجا بودیم؛ خانه قمرخانم، از این خانه‌های كندویی و كارگری. مستأجر بودیم. وضعیت‌مان خوب نبود. سختی می‌كشیدیم. مادرمان، بیشتر از همه سختی می‌كشید. پدرم دستفروش بود. از همین بلوری‌های اینجا، جنس‌های بلوری می‌گرفت و می‌رفت كرج. با درشكه می‌برد آنجا. آنجا هم كارتن را روی سرش می‌گذاشت و بلور می‌فروخت. هر روز این كار را می‌كرد تا اینكه یك روز مادرم، به پدرم گفت: «نمی‌خواهد بروی سركار.» بعد از مدتی، فهمیدیم كه مادر، پولدار شده است. قرار بود برویم خانه بخریم. اما با كدام پول؟ مادر پس‌انداز كرده بود، 11هزار تومان. از همان پول‌های خرجی كه پدرم می‌داد. هیچ كدام‌مان خبردار نشدیم. آمدیم ته یكی از كوچه‌های خیابان عباسی و خزانه بخارایی، نرسیده به ترمینال، خانه‌ای گرفتیم 2 طبقه که 5 اتاق داشت. هیچ‌كس از این كار مادر خبردار نشده بود، همه پول‌ها را بدون اینكه كسی خبردار شود، در متكا قایم می‌كرد. این‌جوری بود كه ما خانه‌دار شدیم.

میلگردهایی كه پوستم را كندند

خانه‌دار شدن، خیلی حس خوبی برایمان داشت. ما تا قبل از آن، همه زندگی‌مان در یك اتاق 4×3 می‌گذشت؛ سونا و جكوزی و استخرمان همه‌اش در همان اتاق دوازده متری بود. 5 نفر توی یك اتاق زندگی می‌كردیم. اطراف خانه‌مان، كه الان مخابرات شده و پل هوایی ماشین‌رو هم زده‌اند، جایی كه ضلع غربی ترمینال جنوب حساب می‌شود، گود و محله‌ ناامنی بود. آنجا یك كارخانه روغن‌نباتی هم داشت كه حلبی‌های زائدش را، می‌ریختند توی گود. آشغال‌های جاهای دیگر را هم می‌آوردند و خالی می‌كردند آنجا. یك آب‌سیاهی هم داشت آن اطراف كه آب‌ها و فاضلاب‌ها توی آن جمع می‌شد. می‌رفتیم شنا می‌كردیم توی آن. سیاه و كثیف می‌شدیم و خانه كه بر می‌گشتیم، كلی كتك می‌خوردیم. دقیقا یادم می‌آید كه مخابرات ترمینال را كه می‌خواستند بسازند، ما كارگرش بودیم، آرماتوربندی می‌كردیم. میلگردها را كه می‌گذاشتم روی شانه‌ام، پوستم را می‌كند از بس كه داغ بود...

تاول‌های سر صحنه

روزها كار می‌كردم و بعدازظهر می‌رفتم تئاتر تمرین می‌كردم. دست‌هایم تاول می‌زد و روی صحنه تمرین تئاتر می‌تركاندم. البته این را هم بگویم كه جدا از فقری كه درگیرش بودیم، پدر و مادرم هم عادت نداشتند ما را بیكار ببینند. هر جوری كه بود، ما را مشغول به كار می‌كردند. مثلا دبستان كه بودیم، مادرم یك قابلمه باقلا می‌پخت و آماده می‌كرد. از مدرسه که بر می‌گشتیم یك جعبه میوه می‌گذاشتیم و قابلمه را رویش قرار داده و دو تا نعلبكی و نمكدان هم می‌گذاشتیم و مردم، از ما می‌خریدند یا از این شیشه‌ نوشابه‌های كوچولو می‌گرفتیم و نوشابه‌ها و دوغ‌های بزرگ را توی آن خالی می‌كردیم و می‌فروختیم. یعنی مدام كار می‌كردیم.

سوپراستاری از محله‌های ناامن

آن‌موقع مثل الان نبود كه تا بچه زبان باز كند، كلی امكانات باشد و كلاس‌ و آموزش‌های مختلف برایش مهیا باشد. میرزا مسلمی داشتیم كه در مكتب‌خانه ما را با فلك كردن آموزش می‌داد. اصلا آن موقع بچه‌ها را جوری بزرگ می‌كردند كه بتوانند روی پای‌شان بایستند، آب‌دیده شوند، با سختی‌ها كنار بیایند. محله‌های ما ناامن بود. بچه‌ها كه بیرون می‌رفتند، معلوم نبود كه سالم برگردند یا سیگاری، حشیشی و... شوند. بزرگ كردن این بچه‌ها هزار تا بدبختی داشت، مثل الان كه نبود.

فقر، دلیل نرسیدن نیست

وقتی با جوان‌ها در جاهایی كه آموزش می‌دهم، صحبت می‌كنم، به آنها می‌گویم نداشتیم، نرسیدیم و نشدیم و اینها وجود ندارد. من همین الان اگر بخواهم عكسی با همپالگی‌های خودم بگیرم كه با چه كسانی حشر و نشر داشتم و نوع زندگی و سیستم زندگی‌ام چطور بود، شاخ در می‌آورید. فقر فرهنگی، مالی و... وجود داشته، قابل پنهان كردن هم نیست، اما این وسط، هستند عده‌ای كه تنبلی می‌كنند. بعضی‌ها شاید موقعیت عده‌ای را ببینند و بگویند ما كه نداشتیم، اگر داشتیم ما هم می‌رسیدیم، من می‌گویم كه اگر نداشتی و به این فكر كردی كه می‌توانی با این نداشتن‌ها، برسی، آن وقت است كه برده‌ای. همیشه، آنها كه بیشتر رنج برده‌اند، موفق‌تر بوده‌اند. من بهترین بازیگر، در كاخ جوانان انتخاب شدم، اما 14 سال دور از چشم خانواده‌ام قاچاقی تئاتر كار می‌كردم. آن موقع در بلورسازی صادق كچل، پرسكار بودم و كمك‌پرس. ما با این وضعیت بزرگ شدیم.

از شیطنت‌ها و رازهای دیگر كودكی‌ام

مردم‌آزار نبودم، بیشتر شوخ و بذله​گو بودم. جوری شده بود که معاون مدرسه​مان آقای خرازی با من قرار گذاشته بود كه صبح‌ها، یك ربع دیرتر از وقتی كه زنگ مدرسه می‌خورد، به مدرسه بیایم تا مدرسه و بچه‌ها را به هم نریزم. زنگ تفریح هم، باید زودتر از همه، می‌رفتم بیرون از مدرسه! تنها دانش‌آموزی بودم كه می‌توانستم بیرون بروم. البته آقای خرازی از طبقه دوم، مرا كنترل می‌كرد. تا چشمش به من می‌افتاد كه توی كوچه‌های اطراف مدرسه‌ام، داد می‌زد «بزمچه! آنجا هم داری این جوری می‌کنی؟» بچه‌ها این اخلاقم را دوست داشتند. دور و برم همیشه شلوغ بود. توی یك میز، من بودم و رحمان باقریان (در لیلی با من است، همان شخصیت آذری را بازى مى‌كند) و بنی اسدی. بچه‌شرهای كلاس حساب می‌شدیم. اگر تلفن مدرسه زنگ می‌زد و با معلم‌مان كار داشت، مرا هم با خودش می‌برد تا كلاس را به هم نریزم. اصلا همین كه من وارد كلاس می‌شدم، كلاس از خنده می‌رفت هوا. باور كنید كاری هم نمی‌كردم! اصلا همین دیر و زود آمدن و رفتنم، خودش سوژه خنده بچه‌ها شده بود.

بازیگری از جنس درد

انگیزه من از بازیگری، فقط درد است. انگیزه خیلی‌‌ها دیده شدن است، اما مرا درد به بازیگری كشانده. محیطی كه در آن زندگی كرده‌ام، در آن بزرگ شده‌ام، پر از درد بوده، پر از فقر بوده؛ زیر خط فقر همیشه بغض فروخورده‌ای داشته‌ام. به فكر رها ساختن این بغض بوده‌ام. ما حتی در آن محیط، حق تماشا كردن تلویزیون هم نداشتیم، می‌رفتیم پشت شیشه‌های قهوه‌خانه و تلویزیون نگاه می‌كردیم. این جوشش، در من وجود داشت. احساس می‌كردم این جوشش را باید بیرون بریزم.

با عینك زندگی نمی‌كنم

با عینك زندگی نمی‌كنم. روزها كه بیرون می‌آیم، بدون عینكم. ترسی از راحت زندگی كردن و شناخته شدن توسط دیگران ندارم. بالاخره همه ما را یك خالق آفریده و شرح وظایفی داریم. همه ما در یك چیز مشتركیم؛ در مغز، در این 5 سیری كه توی كله همه‌مان كار گذاشته شده. حالا یكسری از آن استفاده می‌كنند، بعضی‌ها هم آكبند نگهش می‌دارند كه آن دنیا آبش كنند. معتقدم آدمی كه در این جامعه زندگی می‌كند، حق ندارد فكر نكند و مغز و داشته‌هایش را به كار نگیرد. هم باید تاثیر بگیرد و هم تاثیر بگذارد. همین فكرهاست كه باعث می‌شود هیچ وقت به خودم مغرور نشوم و گذشته‌ام را از یادم نبرم.



ترک سیگار با الکترو اسموک + 10 فیلتر رایگان

قیمت: 27900 تومان

سیگار الکترونیک یک دستگاه دود زای میکرو الکترونیک است که از تکنولوژی بمباران اتمی برای تولید دود استفاده میکند بدین ترتیب که برای به وجود آوردن دود با بوی توتون از ریز سازی مایعی استفاده می کند که در داخل آن وجود دارد.این دستگاه همانند سیگارهای معمولی سیگاریها را تحریک میکند و میتواند به صورت سالم و بدون خطر نیاز آنها را به دود برآورده کند و آنها را شاد و ریلکس کند اما یکسری تفاوتهایی با سیگار های معمولی دارد:از جمله قابل اشتعال نیست و هیچکدام از ۴۰۰۰ماده سمی و منو اکسید کربن موجود در سیگار در آن دریافت نمیشود.

سیگار الکترونیکی محصولی جدید برای مراقبت از سلامتی شماست. e-health cigarette به شما امکان لذت بردن از سلایق خود بدون خطر وابستگی به تنباکو را می دهد. با استفاده ازسیگار سلامتی e-health cigarette (همان سیگار اکتریکی) می توانید همان احساس کشیدن سیگار تنباکو اما بدون خطرات ناشی از استعمال آن را داشته باشید. سیگار سلامتیe-health cigarette (همان سیگار اكتریكی) كاملاً شبیه یك سیگار است اما بدون مواد مضر. سیگار سلامتیe-health cigarette دود تولید می كند در صورتیكه هیچ ماده آلوده كننده ای در آن نیست. برای روشن كردن آن به شعله احتیاج ندارید. می توانید با تندرستی سیگار بكشید اما بدون هیچ آلودگی محیطی…
این محصول در سایر فروشگاه ها و بازار ایران بالای 80 هزار تومان عرضه میشودسوال: چرا قیمت این محصول در این فروشگاه نسبت به جاهای دیگر و حتی بازار خیلی ارزانتر است؟جواب: فروشگاه ما به علت واردات مستقیم اکثر کالاها و حذف واسطه ها، قیمت اکثر محصولات خود را بصورت قیمت وارداتی اعلام میکند و و شما در واقع این محصول را با قیمت وارداتی و قیمت عمده آن خریداری می نمایید. در صورتی که برای  فروشنده گان بازار به علت اینکه کالا توسط چندین واسطه به آنها می رسد، و همچنین خود آنها نیز سودی را بر روی کالا می کشند (که معمولا هم سود هنگفتی است)، لذا قیمت تمام شده برای آنها خیلی بالاتر است. ولی شما هم اکنون می توانید این کالا را بصورت ارجینال به قیمت وارداتی از ما تهیه نمایید.اجزای دستگاه E-Health Cigarette : - باطـــری- دفترچه راهنما- دستگاه اتــم  سـاز- استنشــاق   کننـــده- کـارتیج های همراه (11عدد)- شارژر (فندکی ماشین ، USB کامپیوتر و برق خانگی)

برخی از ویژگیها
1) بدون عوارض و بسیار راحت بهتریــن وسیـــله برای تـرک سیـــگار + 10 فیلتر رایگان  2) شما با این وسیله در مدت یک ماه سیگار را کنار می گذارید  3) عمرطولانی و مفید بدون سیگار را با الکترواسموک به دست می آورید  4) برترین محصول روز دنیا برای ترک سیگار با تاییدیه از وزارت بهداشت آلمان  5) قابل شارژ و حمل : میتوانید با کامپیوتر، فندک ماشین و پریز برق آن را شارژ نمائید


خرید ترک سیگار با الکترو اسموک + 10 فیلتر رایگان

نام و نام خانوادگی

در فیلد زیر، کد تلفن کشور خود را وارد کنید مثلا برای ایران 98 را وارد کنید.

کد کشور

شماره تلفن ثابت یا همراه

ایمیل

آدرس شما

چنانچه در مورد این محصول سؤالی دارید در کادر زیر بنویسید.(اختیاری)

سؤال شما

در فیلد زیر تعیین كنید كه قصد خرید چه تعداد از این محصول را دارید.

تعداد مورد نیاز 

    

        

razavi1825





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها : پرویز پرستوئی، سوپراستارهای سینمای ایران، عکسهای پرویز پرستوئی، مصاحبه با پرویز پرستوئی، بهترین بازیگر نقش مرد، سیمرغ بلورین، نقش مرد،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:13 ق.ظ
What's up it's me, I am also visiting this web page regularly,
this web page is genuinely nice and the people are truly sharing fastidious thoughts.
سه شنبه 29 فروردین 1396 01:43 ب.ظ
Hi there, for all time i used to check weblog posts here in the early hours
in the daylight, because i like to learn more and
more.
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:51 ق.ظ
This is a topic that is near to my heart...
Take care! Exactly where are your contact details though?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Page Rank Check
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools